And It Goes On

میشینی گوشه ی اتاق,کاغذ قلم تو دستته
دوباره شروع
میدونی حرفایی که میخوای بزنی تو کلمات پیدا نمیشه
مینویسی که فقط آروم بشی و به اطراف نگاه نکنی
به فاجعه ها

کلمه ها پشت سر هم میان
خودت هم نمیدونی چی مینویسی
هنوز به خط سوم نرسیدی
تکه های کاغذ روی زمینن
خودکار بعد از خوردن به دیوار داره غلت میخوره
نیم ساعت بعد
دوباره شروع
پسر با این کارای احمقانه فقط سر خودتو کلاه میذاری-
خودم میدونم تو خفه-