Uncaused

بعضی وقتا دوباره شروع کردن به سادگی گفتنش نیست
وقتی که همه چیزتو از دست بدی چیزی برای شروع کردن نداری
اما تا آخر عمرت هم منتظر باشی
دنیا هیچ اصراری نمیکنه که دوباره شروع کنی
انتخاب با خود توست
میتونی همه چیز رو تا آخر عمرت تموم شده بزاری
هم میتونی یه بهونه برای شروع پیدا کنی
بهونت میتونه بیخود باشه
اما به بزرگی زندگی توست

Worst

من بدترین آدم روی زمین
تو بهترین

شاید حتی بدترین بودم هم خیلی خوب باشه
اگه قرار برای تو خوب باشم

من برای خودم بدم
تو هم برای دیگران خوب باش

Trying not to Break

کل چیزی که الان میتونم بگم:
Trying not to break but I’m so tired of this deceit
و تنها کسی که به من خیانت کرده خود منم
برای شکست دادن زندگی هم
انگار خیلی کارای دیگه هست که باید انجام داد
اول شکست نمیخورم

I'm still Falling

باز هم هر روز سقوط می کنم
باز هم در خود گم میشوم
و باز افکار آشفته به ذهن پریشانم می آیند

اما

دیگر از سقوط خود عذاب نمی کشم
زود خود را می یابم
و از افکار آشفته و ذهن پریشان خود لذت می برم

قصد تسلیم شدن به زندگی را ندارم
اما
می خواهم از جنگ خود با زندگی لذت ببرم

((به زودی زندگی را بازی خواهم داد))

And now it's all gone

قصد نوشتن دارم

کمی صبر

چشمهام رو میبندم

درمانده به دنبال آرامش. در اوج خستگی باز از خود فرار میکنم

وقتی PCرو روشن میکنم،فریاد های Chester در عین بی حالی کمی به من آرامش میده

چرا ازHit The Floor خسته نمیشم؟

حالا قصدم از روشن کردن PC رو فراموش میکنم

دستم بی حرکت روی Mouse گویا قصد حرکت ندارد

به یاد نوشتن می افتم و تو ذهنم اون رو کاملا به فردا میسپارم

حس بی ارادگی بهم دست میده و دوباره از خودم متنفر میشم

حتی حس تنفررو هم زود فراموش میکنم

تا چند دقیقه بعد PCرو هم خاموش میکنم

دوباره چشمهام رو میبندم و به فکر فرو میرم

شاید تنها راه برای آرامشم باشه

تموم شد

LP:And now it's all gone

Break the habits

بازم کارای همیشگی باز هم این میز لعنتی و نوشتنای مسخره ی من
باز هم حس نگرانی
حس بد تعلق
حس اینکه باید یه کاری رو انجام بدم
اه،بسه دیگه من این عادت های کوفتی رو کنار میزارم
دارم این کار رو انجام میدم
فردا؟نه فردا خیلی دیره یه ساعت دیگه هم دیره
.
همین الان

My Destination

گفتم دارم میرم، نفهمیدن چی دارم میگم مثل همیشه
وسایل سفر رو جمع کردم
تازه ازم پرسیدن "داری کجا میری؟"
گفتم "دارم میرم از تا از اینجا دور بشم. دور از شما. انقدر ادامه میدم تا به مقصدم برسم"
گفتن "میدونی به کجا ختم میشه؟"
گفتم" من دارم میرم که از اینجا دور بشم، شاید به خودم هم رسیدم"
گفتن" تو راه میخوی چی کار کنی؟ از گرسنگی میمیری!"
گفتم" سفر من انقدر طولانی هست که در هر صورت میمیرم





هنوز دارم به سفرم ادامه میدم
هنوز نمردم
اما به خودم هم نرسیدم
شاید اگه بمیرم برسم
نمیدونم

I won't trust

از خودم یه همچین توقعی نداشتم
چرا اعتماد کردم؟
من به تنهایی عادت دارم
خودم بهتر از پس کارام بر میام
از اول تنها بودم بین این افکار
بدون شما حتما همه چیز بهتر پیش میره
اولش هم گفتم که دونستن افکار من و تحملشون کار ساده ای نیست
میگفتن هر چیز باشه تا آخرش هستن
برای رفتنتون الانم خیلی دیره
برید به جا دیگه حرص خودتون خالی کنید
خیلی خوبه که همه چیز ایطوری به خوبی تموم میشه
(دوباره تنها شدم)
باز برای جنگیدن تو این دنیای لعنتی تنهام
فکر میکردم مثل خودم باشید

یه اشتباه بزرگ
اما من شکست نمیخورم
تنها بودن برای من یک حالت عادیه
اما
دیگه به هیچ کی اعتماد نمیکنم
حتی به خودم


LP: I won't trust myself with you

گم شده

گم شدم
بین همه ی دنیایی که ساختینش
هیچ چاره ی دیگه ای ندارم
باید زندگی کنم
"باید به زندگی آری گفت"
با همه ی اتفاقات مزخرفش
از خودکشی متنفرم
با این کار فقط تسلیم دنیا میشم
پس میجنگم

ای دنیا
من همان هماورد توام

I remembered back

فکر میکردم اون صمیمی ترین دوست منه
اما اونم نبود
تازه فهمیدم تو دنیا هیچ دوستی وجود نداره

LP:I remembered back who you are

نوش دارو

هر مشکلی با نوش داروی زمان میتونه حل بشه
اما من باید خیلی زود تر مشکلاتم رو حل کنم

هیچ کس

هسچ کس رو به قلبم راه نمیدم
هیچ کس رو

بی نظمی مداوم

شب گرم طوفان های تازه ای در خود میپروراند و هوای ناپایدار در پیچ و تاب اضطراب میلرزد . یک بی نظمی مداوم. روح های مرده که بار دیگر به زندگانی رو می آورند، در این روح گدازان به هم تصادم می کند

سودا

و بدا به دل هایی که بیش از اندازه محفوظ بوده اند . هنگامی که سودا راه به دل باز میکند ، آن که عفیف تر است بی دفاع تر است

لعنتیا

من میخوام تنها باشم
نمیخوام با شما بگردم تا مثل شما بشم
کجای این غرور یا کلاس گذاشتنه؟من تو خودم موندم که میخوام چی کار کنم!!
اننقد هم بد بخت نیستم که به شما فکر کنم که بخوام براتون کلاس بزارم


لعنتیا

درخشش تاریک

من بالاخره این سد هایی رو که شما ساختید رو خراب میکنم
تو این راه وقت زیادی گذاشتم اما بی فایده بود
چون تنها بودم و هستم
اگه کسی هم مثل من باشه من نمیشناسمش
اما خیلی ها هم هستن که فکرشون رو تو یک چهار دیواری مشخص حبس کردن
نمیخوان فکرشون آزادانه پرواز کنه
اما من فکرمو پرواز میدم و خودم هم با بالای اون پرواز میکنم
.
.
.
بال های خودم شکستن

دروغ

شما رو به خدا انقد به هم دروغ نگید
بسه دیگه
چرا همه دارن به هم دروغ میگن؟

مرگ

شاید این زندگی جهنمی رو خودم برای خودم ساخته باشم
اما شما هم تو بدتر شدنش نقش داشتید
خیلی وقت ها از همه چیز خسته میشم
بعد دوباره شروع میکنم
مجبورم که شروع کنم
مثل اینکه بمیرم و دوباره زنده بشم بدون هیچ اختیاری
خوشی های بعد از تولد دوباره زیاد دووم نداره

و من دوباره خواهم مرد

خسته

قلبم از تپش خستست

میشه؟

میخوام خوب بشم
میخوام درمون بشم
یعنی میشه چیزایی رو که تصور میکردم لمس کنم
میخوام از این باطلاقی که شما برام ساختین بیام بیرون
همه ی اشتباهاتی رو که کردم فراموش میکنم و دوباره شروع میکنم
مثل این میمونه که داری به واقعیت نزدیک میشم
میدونم اگه این کار رو نکنم هیچ وقت خودمو نمیشناسم
هیچ وقت یه چیزه واقعی رو لمس نمیکنم
هیچ وقت چیزی که میخوام نمیشم
پس شروع میکنم

تنهام

نمیدونم باید با کی حرف بزنم
از حرف زدن با خودم خسته ام
نه اینکه خسته باشم
اونطوری خالی نمیشم
نوشتن همه ی حرف ها هم جالب نیست
کسی پیدا میشه من باهاش حرف بزنم؟اما نه من نمیتونم به کسی اعتماد کنم
یه بار اعتماد کردن و خیانت کردن کافی بود
بعضی وقتا خودم رو با یه چیزای میخره سرگرم میکنم
از ظاهرم به سختی پی میبرید که اینطوری باشم
اما هستم
شاید خیلی های دیگه مثل من باشن
فقط خدا میدونه
خیلی مسخرست که نمیتونیم خودمون باشیم
اما من دیگه خودم خواهم بود
همین جا قسم میخورم که دیگه همون چیزی باشم که هستم
من تونستم خدا کنه شما هم بتونید خودتون باشید شاید اونطوری وضع بهتر بشه
اما میدونم تو این راه تنها خواهم بود
اما اهمیت نمیدم
شاید آخرش هم ببازم اما این هم مهم نیست
مهم اینه که شروع کردم
فقط همین

نمیدونم

عشق؟؟؟!!!

چطوری مینویسنش؟
خیلی جالبه که هر کسی به خودش اجازه میده که راجع به عشق نظر بده

یکی به سنش مینازه و میگه

یکی هم خودشو تو مدرک تحصیلیش گم کرده و بعد از گرفتن لیسانسش راجع به همه چیز نظر میده

یکی هم مثل خودم هنوز مونده تو معنای این کلمه

بعضی ها هم هستن که خودشونو زدن به بی خیالی

از اون جور آدما زیاد دیدم

دیگه هیچ چیز براشون فرقی نداره

فقط میخوان زنده باشن

اونا از همه راحت ترن و از همه بد بخت تر به نظر من

Go Away

یه مدت هر چی از این دنیا میخواستم فقط تو بودی

اما الان فقط برو حتی به این حرف ها هم گوش نکن

از خودم یه همچین توقعی نداشتم چرا به تو اعتماد کردم

من به تنهایی عادت دارم

خودم بهتر از پس کارام بر میام

از اول تنها بودم بین این افکار

بدون تو حتما همه چیز بهتر پیش میره

از دست من ناراحت نباش

اولش هم گفتم که دونستن افکار من و تحملشون کار ساده ای نیست

میگفتی هر چیز باشه تا آخرش هستی

برای رفتنت الانم خیلی دیره

برو به جا دیگه حرص خودتو خالی کن

تو هم بو رو پیشه بقیه

خیلی خوبه که همه چیز ایطوری به خوبی تموم میشه

(دوباره تنها شدم)

باز برای جنگیدن تو این دنیای لعنتی تنها موندم

نمیدونم چرا به تو اطمینان کردم

فکر میکردم تو هم مثل خودم باشی

اما اینم رفت تو دفتر چه ی اشتباهات

یه اشتباه بزرگ

اما من شکست نمیخورم

همون کارهایی رو که قبل از با تو بودن میکردم تکرار میکنم

با یک تفاوت

دیگه به هیچ کی اعتماد نمیکنم

حتی به خودم

LP: find another place to feed your greed while I find a place to rest

I won't trust myself with you

صدای درون

این دیگه چیه؟
نه حسه سر درد هم نیست

فکر های همیشگی هم نیست

پس چیه ؟

یکی داره حرف میزنه اما کسی که اینجا نیست

خودم تنهام

این صدای لعنتی کی؟

چی داره میگه صداش خیلی گنگه

حوصله ی اینو ندارم که ببینم چی میگه

اصلا ولش کن

تو رو خدا ساکت شو

ولم کن دیگه

صدا ه داره از پشت سرم میاد

میدونستم همون سر لعنتی

نه بابا اونم نیست

لعنت به این صدا بزار کارمو کنم چی کار داری به من

الان صداش واضح شد

خنده داره

میگه که من با توام

.

.

.

شناختمش همونیه که همیشه وقتی دروغ میگم به من نگاه میکنه

همونی که فکر میکردم پشت سرمه اما کسی نبود

همونی که همیشه با من بود

همونی که سقوطم رو تماشا میکرد و میخندید

.

اگه من این صدا رو داشته باشم شما هم حتما دارید

واسه شما شاید بد تر هم باشه

یه صدای بلند و همیشگی

خسته

خیلی خسته ام از چیزی که شما میخواید باشم

خسته از اینکه مراقب من باشید

نمیبینید از دستتون خسته ام؟

حتما باید بگم گم شید؟

همه بیرون

بیرون از زندگی من

داشتید با من چی کار میکردید؟
اگه الان نمیفهمیدم برای همیشه عوض میشدم

خودتون میدونید از من چی میخواید؟
همون رویا های همیشگی

میدونید دارم خفه میشم از این همه دروغاتون

نمیدونم واقعا بقیه رو نفهم فرض کردید

شاید هم همه نفهم باشن

همینطور خود من

اما نه

یعنی همه میدونن دارید دروغ میگید و سکوت میکنن؟
دنیای مسخره ای برا خودتون ساختید

همون بهتر تو اون زندگی کنید

تا حالا به سرگرمی هاتون فکر کردید؟

خیلی خنده داره

و خیلی شرم آور

من یا این دنیا رو عوض میکنم

یا میمیرم

خدا نکنه که خودم عوض بشم

اگه بمیرم بهتره از اینکه من مثل شما بشن

میگن زمونه آدما رو عوض میکنه

اما من نمیخوام عوض بشم

دوباره سکوت

شاید باید همه چیز رو تو خودم نگه دارم و هیچ حرفی نزنم

همون کاری که تا حالا کردم

اما دیگه نمیشه

اینطوری میترکم

الان خیلی زود برا این حرفا

شاید هم نه

اما به هر حال حرفام رو میزنم

خیلی از حرفام هستن که تو کلمه ها پیدا نمیشن

نگرانم

نمیدونم از چی

آخر خط

نمي خوام کارهای کثیفتون رو تحمل کنم

همه برید

تا کی میخواید منو آزار بدید

اعصابتون رو ندارم

خسته ام از چیزی که تظاهر ميكنيد

شاید يكي بیاد که شما رو راضی کنه اما اون یه نفر حتما من نیستم

دیگه نمي خوام اینجا باشم

از این نفهمیاتون متنفرم

مي خوام خوب باشم

خیلی وقته که میخوام

اما هیچ وقت خوبی من دووم نمیاره

نمي دونم ایراد کارم از کجاست

بازم سعی میکنم

هر چي باشه از این حالت بهتره

حتی مرگ هم از این بهتره